عضویت در خبرنامه

 

خداوند متعال

همیشه در محضر خدا هستیم

ما مهمان خدا هستيم ؛ در سفره او هستيم ، مى بيند ما را، مى داند ما چه كار مى كنيم ، مى داند كه ما خيال داريم چه كنيم ؛ بهتر از ما مى داند خيالات ما را. ما يك چيزهايى را خيال مى كنيم و خيال مى كنيم اين خيالات ما واقعيّت پيدا مى كند، و آن خيالات واقعيّت پيدا نمى كند، [و] خدا مى داند بر عكس است ؛ آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا مى كند، واقعيّت پيدا نمى كند، و آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا نمى كند، واقعيت پيدا مى كند، تا اين مقدار مطّلع است !

ادامه مطلب

هم به بت خانه مى رويم و هم به مسجد!

«وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللّه  إِلاَّ وَ هُم مُّشْرِكُونَ » بيشتر آنان ايمان نمى آورند مگر اين كه مشرك اند. (1) هم به بت خانه مى رويم و هم به مسجد.

بايد ملتفت باشيم كه به غير خدا توجّه نكنيم و حرف هاى ما حسابى باشد. گمان مى كنم هر كس همين يك كلمه را رعايت كند، كارش تمام است؛ ولى ما اين كه به اين مطلب علم داريم، برخلاف آن عمل مى كنيم. انسان بايد ملتفت باشد كه در هر حال و هر جا و با هر كس، سر و كارش با ذات واحد اَحَد عالم مطّلع، جامع صفات خير، جالب خيرات و دافع شرور و مضرّات، صاحبِ صفات جمال و جلال و مستجمعِ همه ى كمالات است، و خدا را در همه ى احوال، اَمْكِنه و اَزْمِنه حاضر، و بر خود و كارهاى خود ناظر ببيند، و بداند كه خداوند نسبت به تمام امور، حتّى نسبت به آن چه در دلش و در خيالش مى گذرد، مطّلع است، و همه چيز نزد او واضح و آشكار و حاضر است:

ادامه مطلب

اگر به اندازه ى ترس از يك پاسبان از خدا مى ترسيديم...

در زمان پهلوى كه تشكيل مجالس روضه خوانى و همه ى اجتماعات دينى و مذهبى ممنوع بود، مردم در مسجدى اجتماع كرده بودند و شخص بزرگوارى در بالاى منبر مشغول سخنرانى بود.

از قضا، پاسبانى از پنجره ى مسجد سرى به مسجد كشيد تا اوضاع مسجد را مشاهده كند، مردم همه وحشتناك به سوى او نگاه مى كردند، در اين حال آن آقا كه بر بالاى منبر بود، فرمود:

اگر به اندازه ى ترس از يك پاسبان، از خدا مى ترسيديم، كار ما امروز به اين جا نمى كشيد!